مسیری نو بر دیواره علم کوه
در تاریخ ۱۵/۵/۸۸ قرار شد که من و احسان پرتوی نیا به قصد گشایش مسیر کرج به سمت علم کوه حرکت کنیم.تا لحظه آخر مشغول تهیه لوازم بودیم که جا دارد اینجا از زحمات جناب آقای کشوری (شرکت کفش لاوان) که با در اختیار گذاشتن محصولات بی نظیرشان به ما و جناب آقای سلیمانی (مدیریت شرکت هفت گوهر) که تعدادی از لوازم مورد نیاز مارا تهیه کردند تشکر لازم را به عمل آوریم.
بالاخره ساعت ۱۱ شب به سمت رودبارک حرکت کردیم.چون از صبح درگیر تهیه لوازم بودیم خیلی خسته شده بودیم به خصوص احسان که داشت رانندگی هم می کرد!. چند نفر دیگر هم از بچه های گروه با ما وارد منطقه میشدند که یکی از آنها در امر بارکشی تا پای دیواره به ما کمک می کرد. شهرام عباس نژاد هم برای کمک به ما اعلام آمادگی کرده بود. ساعت ۳ به رودبارک رسیدیم و شب را داخل محوطه قرارگاه فدراسیون گذراندیم. متأسفانه صبح متوجه شدیم که تمامی قاطر های موجود رزرو شده اند و ما ماندیم و ۲۰۰ کیلوگرم بار. به این نتیجه رسیدیم که برنامه را یک روز به عقب بندازیم.یک روز در رودبارک ماندیم و استراحت کردیم، چند نفر از بچه ها امروز تا سرچال رفتند که شب را در سرچال بمانند و فردا از علم چال بازدید کنند و به پایین برگردند. فردای آن روز هم چیزی نصیبمان نشد جز یک نصفه قاطر !!!و قرار شد روز بعد تمامی وسایلمان را قاطرها تا علم چال بیارند.
روز شانزدهم مرداد، من و احسان و شهرام و مرتضی به سمت علم چال حرکت کردیم. مسیر فوق العاده سبز بود و رودخانه خروشان تر از همیشه در این فصل!در سرچال بچه هارا دیدیم که به سمت پایین بر میگشتند، امیر و امیرحسین ماندند تا با ما بالا بیان. ساعت ۴ به علم چال شلوغ!رسیدیم.شام برای بچه ها ژامبون تنوری درست کردم.باید یک روز دیگر صبر میکردیم تا وسایلمان به علم چال برسد.فردا ۱۷/۵/۸۸من و احسان تا پای مسیر رفتیم تا وضعیت گل سنگ هارا بررسی کنیم و قسمت هایی را که نیاز بود طناب ثابت بکشیم.امسال برف زیادی در گل سنگ ها وجود داشت.بعد رسیدن به پای مسیر به علم چال برگشتیم.
وسایلمان رسیده بود.بعد از مرتب کردن وسایل مقرر شد که صبح ساعت ۵ من و احسان و شهرام به سمت مسیر حرکت کنیم و در طول روز امیر وفایی و مرتضی علیا هم بار ها را به پای مسیر برسانند.صبح پس از خوردن صبحانه از چادر های خود بیرون آمدیم و ۲ ساعت بعد زیر طول اول مسیر بودیم.
۲ کرده هم با سرعت کم داشتند ۴۸ رو صعود می کردند.من شروع به صعود طول اول با طول ۴۰ متر و درجه ۵.۱۰d کردم و به کارگاه رسیدم.کارگاه ها تا طول ۴ از دو عدد رول تشکیل شده بودند.شهرام هم پشت من صعود کرد.احسان هم روی طناب ثابت یومار زد.شهرام به علت دل درد شدید خیلی معذب بود و با مشورت با ما تصمیم به فرود گرفت.برنامه امروز ما صعود تا طول ۳ و کار گذاشتن طناب ثابت بود.طول ۲ رو هم با متراژ ۴۰ متر و درجه ۵.۱۱b صعود کردم و به کارگاه رسیدم.طول دشواری بود!مخوصاً اینکه در سایه قرار داشت و باد هم می وزید.وقتی احسان به کارگاه رسید برای طول ۳ آماده می شدیم.۲ متر بالاتر از ما یک لانه کلاغ وجود داشت که چند باری با سرعت از بغل ما ردشدند.گویی وجود ما را در قلمرو خود قبول نمی کردند.
طول ۳ با طول ۵۰ متر و درجه۲ A که به صورت مصنوعی صعود می شد سخت ترین و وقت گیر ترین طول مسیر بود که من بعد از رسیدن به کارگاه و ثابت کردن طناب فرود رفتم و ابزار هارا جمع کردم و در کارگاه ۲ با احسان فرود خودمون رو به علم چال ادامه دادیم و ساعت ۸ بعد از ظهر به چادر رسیدیم.شام من برای بچه ها ناگت مرغ درست کردم به همراه برنج و قرمه سبزی!فردا روز استراحت بود .رفتن به گردنه شانه کوه،کتک کاری!۲۱،حکم و... از کارایی بود که امروز انجام دادیم!شهرام به پایین برگشت و امیر وفایی هم بارهای باقیمانده را به بالا برد.پیشروی کار در امروز عالی بود.بازگشایی ۳ طول دشوار مسیر.صبح ساعت ۵ بعد خوردن صبحانه ای مفصل برای ادامه کار حرکت کردیم.کار از این مرحله به بعد جدی تر میشد.هوا مه آلود بود و خیلی سرد تر شده بود.وقتی به چهره مصمم یکدیگر نگاه می کردیم بیشتر به موفقیت امیدوار می شدیم.هیچ چیز حتی هوای خراب نمی توانست در روحیه ما تأثیر بگذارد.ما برای تمام کردن کار آمده بودیم.۳ طول ثابت گذاری شده را در مه شدید بالا رفتیم.
در کارگاه هر طول عمل بارکشی را انجام میدادیم و در چند جا کیسه بارمان به عوارض دیواره گیر کرد.مه به قدری شدید شده بود که در بعضی جا ها زیر پامون رو هم نمی دیدیم!هوا هم خیلی سر شده بود.به آخر ثابت ها رسیدیم . احسان یک قسمت ۸ متری را سرطناب رفت و به کارگاه رسید و من هم پشت او..طول بعدی یک سجاف شیب منفی و یک کتیبه بدون عارضه است.طول ۴ را با درجه ۲ A و ۵۰ متر طول سرطناب رفتم.
وقتی سجاف تمام شد به کتیبه رسیدم که بچه ها سال ۸۱، ۷ تا رول در آنجا کوبیده بودند وقتی به انتهای رول ها رسیدم احساس عجیبی داشتم.کار اصلی ما از اینجا شروع میشد.چند متر دست راست یک تَرَک نازک بود که ابتدای آن ریزترین نمره بال نات را گذاشتم و بعد از آن یک میخ و چند فرند دیگر تا به انتهای طول طناب رسیدم و در اینجا با برقراری کارگاه و ثابت کردن طناب،احسان صعود کرد و به من رسید.
طول بعدی شکاف تقریباً مناسبی به نظر میرسید.بدون درنگ شروع به صعود طول بعدی کردم و پس از ۱۵ متر صعود شکاف کور میشد.البته اگر کفش سنگ پایم بود متونستم طبیعی صعود کنم.کم کم به انتهای روز میرسیدیم.از همانجا به کارگاه فرود آمدم و تصمیم گرفتیم شب رو در همان کارگاه معلق ۹۰ درجه سپری کنیم.ایستاده خوابیدن هم تجربه دیگری بود که در اینجا به دست آوردیم.شب های دیواره علم کوه فراموش نشدنی است.بیم و امید،زوزه باد نور چراغ های دور دست و...حالت عجیبی به این شبها میده.مخصوصا اینکه آویزان به کارگاه و ایستاده باشی.ما از کیسه خواب استفاده کردیم ولی سرما به این چیزا کاری نداشت.صبح به بیرحمانه ترین شکل ممکن بلاخره روی خورشید خانم رو دیدیم.چه لذت بخش بود.گرم!چند متری که دیروز صعود کردم رو دوباره صعود کردم و به همان نقطه کور رسیدم که با صعود طبیعی از این قسمت هم عبور کردم و بالاتر به یک شکاف جانانه رسیدم که با تمام شدن طناب،روی طاقچه ای بزرگ کارگاه زدم و احسان هم مشغول صعود شد.
متراژ این طول ۵۰ متر و درجه آن ۵.۱۱A بود.وقتی روی این طول بارکشی میکردیم در یک قسمت بترمان گیر کرد و بالا نیامد که من مجبور به فرود کامل و صعود مجدد شدم.طول بعد رو به سمت چپ رفتیم که بعد از چند متر صعود کور می شد.مجبور شدم به کارگاه برگردم و با مشورت با احسان به سمت شکافی که در راست خودنمایی می کرد رفتم.
یک تراورس ۲۵ متری و بعد از آن رسیدن به ۲۰ متری دو جورابی که در انتها طناب کم آمد و احسان مجبور به اضافه کردن طناب شد.چیزی به موفقیت نمونده"دو جورابی" این اس ام اس رو برای بچه ها از دو جورابی فرستادم.دو نفر هم چند طول پایین تر از ما مسیر ۴۸ رو صعود می کردند.از ۲۰ متر پایین تر از دو جورابی مسیر ما با لهستان ۴۸ مشترک می شد.طول بعدی ۲ جورابی بود که طول تقریباً ساده ای بود و پس از آن طول آخر که کارگاه آن داخل ریزیشی ها بود.
هوا تاریک شده بود.برای آن دو نفر که روی ۴۸ بودند طول دوجورابی و طول آخر را ثابت گذاری کردیم تا بتونند شب از مسیر در بیان.بارکشی در طول آخر خیلی سخت شده بود.مثل اینکه دیواره می خواست ازما زهرچشم بگیره.چند دفعه بار گیر کرد و احسان چندین دفعه فرود رفت تا با را آزاد کند.............ساعت ۱۲ شب به قله رسیدیم و به سمت جانپناه خرسان حرکت کردیم.ساعت ۱ خوابیدیم و فردا ساعت ۱۱ از خواب بیدار شدیم و پس از صعود مجدد قله و گرفتن فیلم به سمت علم چال حرکت کردیم.بار هر کدوم نزدیک به ۱۵ کیلو میشد.
به اضافه یک کیسه بار ۲۰ کیلویی که به نوبت حمل میکردیم و حمل آن در سیاه سنگ ها بسیار سخت بود.پایین گردنه چالون امیر مقیمی رو دیدیم که از کرج صاف اومده بود اینجا استقبال ما.چقدر خوشحال شدیم از دیدنش.مرتضی هم که تو علم چال تنهایی از روز اول منتظر ما بود به استقبالمون اومد و ما خوشحال از موفقیت با ابراز احساسات! به چادر رفتیم.شب مهمون بچه های دانشگاه تهران بودیم که با عدس پلوی خوشمزه ای که درست کرده بودند ما رو شرمنده کردند.صبح روز بعد امیر رفت پای مسیر تا باقی وسایل و پرتالژ رو به پایین بیاره.لازم به ذکره که انجمن کوهنوردان لطف کردند و یک پرتالژ رو در اختیار ما قرار دادند.ار آنجایی که بار ما خیلی زیاد بود از بردن پرتالژ صرف نظر کردیم.ظهرشروع به برگشتن کردیم.برای آخرین بار به پشت سر نگاه کردم،اونجا دیواره رویا های من بود که طی چند روز قبل موفق شده بودیم اون رو از مسیر جدید و به سبک کاملا نوین صعود کنیم و این برای ما موفقیتی بزرگ به حساب میومد....
پی نوشت:
در گشایش این مسیر چیزی که در دستور کار ما قرار داشت گشایش تمیز بود.البته چند رول از سال های قبل کوبیده شده بود که لزوم وجود آنها در آن مقطع زمانی انکار ناپذیر است.
در گزارشی دیگر به طور مفصل به تاکتیک صعود و ابزار استفاده شده،عکس های بیشتر و کروکی مسیر و .... می پردازیم.
امید که این صعود پس از سال های پر افت خیز در دیواره نوردی ایران،راه گشای صعود های برتر و تمیز دیگر باشد.
منبع: انجمن کوهنوردان ایران